اهداف, خلاصه کتاب های بهبود فردی

خلاصه کتاب محرک ها

مقدمه

یاد بگیرید چگونه از محرک‌هایتان بیشترین بهره را ببرید
چرا رفتار کردن به شیوه‌ای که به نفعمان باشد، تا این حد دشوار است؟ چرا تبدیل شدن به کسی که می‌خواهیم باشیم، این‌قدر سخت است؟ پاسخ در «محرک‌ها» نهفته است. چیزهای زیادی می‌توانند ما را تحریک کنند تا برخلاف خواسته‌هایمان رفتار کنیم؛ و مهم‌ترین آن‌ها، محیط اطراف ماست. برای مثال، دیدن تبلیغ یک همبرگر آبدار می‌تواند میل ما را به خوردن آن تحریک کند، حتی اگر بخواهیم به رژیم غذایی جدیدمان پایبند بمانیم.

اما ما می‌توانیم بر این محرک‌ها مسلط شویم و تصمیمات بهتر و منطقی‌تری بگیریم. فقط باید روش آن را یاد بگیریم. خواندن این خلاصه کتاب، یک نقطه شروع عالی است. در این متن همچنین یاد می‌گیرید:

  • چرا پرداخت هزینه هنگفت برای یک وعده غذایی باعث می‌شود با پیشخدمت‌ها رفتاری تحقیرآمیز داشته باشیم؛
  • چرا پوشیدن لباس‌های تکراری در هر روز می‌تواند به ما در گرفتن تصمیمات بهتر کمک کند؛ و
  • چرا برخی از مردان هنوز برای پنهان کردن طاسی خود، موهایشان را به یک طرف شانه می‌کنند.

محرک‌ها مانع ایجاد تغییر می‌شوند و ما حتی متوجه آن نمی‌شویم

این صحنه را تصور کنید: بیرون یک روز زیبای تابستانی است، آفتاب به پشتتان می‌تابد و نسیم ملایمی می‌وزد. امروز همچنین اولین روز رژیم غذایی جدید شماست. شما به همراه افراد زیاد دیگری در پارک از این روز لذت می‌برید. با این تفاوت که آن‌ها کمی بیشتر از شما لذت می‌برند، چون در حال خوردن بستنی‌های قیفی بسیار خوشمزه‌ای هستند. وسوسه بیش از حد قوی است. با خودتان فکر می‌کنید: «من هم یکی می‌خواهم! رژیمم را از فردا شروع می‌کنم...»

آن بستنی یک محرک بود که مانع از شروع رژیم شما شد. محرک، هر عاملی است که افکار و اعمال ما را تغییر می‌دهد. محرک‌ها می‌توانند اشکال مختلفی داشته باشند: افراد، رویدادها یا شرایط. حتی صدای باران هم یک محرک است و آن‌قدر قدرت دارد که خاطره‌ای را در ذهن بیدار کند.

محرک‌ها تأثیرات متفاوتی بر شما می‌گذارند. اثر آن‌ها می‌تواند مستقیم یا غیرمستقیم، درونی یا بیرونی، خودآگاه یا ناخودآگاه، قابل‌پیش‌بینی یا غیرمنتظره، ترغیب‌کننده یا بازدارنده، و سازنده یا مخرب باشد. یک محرک مستقیم ممکن است دیدن یک نوزاد شاد باشد که لبخندی بر لبانتان می‌آورد. یک محرک غیرمستقیم می‌تواند دیدن یک عکس خانوادگی باشد که زنجیره‌ای از افکار را به راه می‌اندازد و در نهایت باعث می‌شود با خواهرتان تماس بگیرید.

بسیار عالی است که محرک‌ها انجام کارهای مثبتی از این دست را به ما یادآوری کنند. اما متأسفانه، آن‌ها در جلوگیری از ایجاد تغییر نیز به‌شدت قدرتمندند. چرا؟ چون ما همیشه متوجه نمی‌شویم که چه زمانی تحت‌تأثیر یک محرک قرار گرفته‌ایم.

نویسنده کتاب، سال‌ها از روی غرور، موهایش را به یک طرف شانه می‌کرد؛ او نمی‌توانست بپذیرد که در حال کچل شدن است. چرا نمی‌توانست این حقیقت را قبول کند؟ بدون اینکه خودش بداند، محرک‌های متعددی در محیط اطراف، او را تحت‌فشار قرار می‌دادند تا ظاهر خود را جوان و آراسته نگه دارد. این ماجرا روزی به پایان رسید که آرایشگرش همان مقدار موی باقی‌مانده را بیش از حد کوتاه کرد. نویسنده پس از اینکه متوجه شد محیط اطرافش باعث شده تا این‌قدر ظاهربینانه رفتار کند، دست از این مدل مو برداشت و در نهایت توانست خودش را با همان سر طاس بپذیرد.

محرک‌ها می‌توانند از باورهای خودمان سرچشمه بگیرند، اما اغلب بخشی از محیط ما هستند

با وجود اینکه دوست نداریم اعتراف کنیم، اما ما در تراشیدن بهانه برای فرار از تغییرات زندگی‌مان نابغه‌ایم؛ حتی زمانی که آن تغییرات کاملاً به نفع ما باشند. چرا؟ محرک‌های اعتقادی ما مانع از ایجاد تغییرات رفتاری مثبت می‌شوند.

اما محرک‌های اعتقادی چه هستند؟ آن‌ها باورهای درونی ما هستند که برای توجیه مقاومت‌هایمان می‌سازیم. یکی از محرک‌های اعتقادی رایج این است که تصور می‌کنیم آن‌قدر دانا هستیم که بتوانیم رفتار خودمان را ارزیابی کنیم. چنین باوری می‌تواند ما را فریب دهد و این توهم را ایجاد کند که هر زمان بخواهیم قادر به تغییر هستیم، و همین موضوع، تصمیم ما را برای به تعویق انداختن تغییر توجیه می‌کند.

اما حقیقت این است که ما در ارزیابی خودمان به‌شدت بی‌دقت هستیم؛ موفقیت‌هایمان را به پای خودمان می‌نویسیم و دیگران را مقصر شکست‌هایمان می‌دانیم. این تمایل در مطالعه‌ای نشان داده شد که در آن از بیش از ۸۰٬۰۰۰ فرد متخصص خواسته شد تا عملکرد خود را ارزیابی کنند. ۷۰ درصد از آن‌ها اظهار داشتند که معتقدند در بین ۱۰ درصد برتر همکاران خود قرار دارند. ۸۲ درصد معتقد بودند در بین ۲۰ درصد برتر هستند و ۹۸٫۵ درصد خود را در نیمه برتر قرار دادند. اما مشخص است که همه نمی‌توانند در صدر باشند!

به این ترتیب، محرک‌های درونی اغلب به موانع جدی در مسیر خودسازی ما تبدیل می‌شوند. اما این محرک‌های بیرونی (آن‌هایی که در محیط اطرافمان پیدا می‌کنیم) هستند که تأثیر بسیار قوی‌تری بر ما دارند. چگونه؟ به این فکر کنید که برخی افراد وقتی هزینه زیادی برای یک وعده غذایی می‌پردازند، به‌طور خودکار فکر می‌کنند که حق دارند رفتاری پادشاهانه ببینند و به همین دلیل با پیشخدمت‌های خوش‌برخورد، بی‌ادبانه رفتار می‌کنند. با این حال، همین افراد در بیرون از رستوران رفتاری کاملاً مؤدبانه دارند.

این نشان می‌دهد که چگونه محیط‌های مختلف واقعاً می‌توانند رفتار افراد را تغییر دهند (که اغلب هم به سمت الگوهای بدتر است). اگر از این نوع تغییراتِ ناشی از محیط آگاه نباشیم، همچنان به رفتارهای ناخوشایند خود ادامه می‌دهیم و نمی‌توانیم به همان فردی تبدیل شویم که دوست داریم باشیم.

با بازخورد دادن به خودتان، از رفتارهای تکانشی جلوگیری کنید

اگر محرک‌ها همان عواملی هستند که مانع از بهتر شدن ما می‌شوند، پس راه‌حل ساده است: محرک‌هایی که بر ما تأثیر می‌گذارند را شناسایی کنیم. البته گفتن این حرف آسان‌تر از انجام آن است. ما اغلب حتی نمی‌دانیم که تحت‌تأثیر محرک‌های محیطی خود قرار گرفته‌ایم.

پس چگونه می‌توانیم آگاهی خود را نسبت به محرک‌ها افزایش دهیم؟ یک راه برای شروع شناسایی آن‌ها، این است که به خودتان بازخورد بدهید. این تمرین را امتحان کنید: یک هدف رفتاری که در حال حاضر دنبالش هستید را انتخاب کنید (مثلاً ورزش کردن در صبح). سپس، افراد و موقعیت‌هایی که بر رسیدن به این هدف تأثیر می‌گذارند را یادداشت کنید (شاید میل شدید به چک کردن ایمیل‌ها مانع از ورزش کردنتان می‌شود). در مرحله بعد، تعیین کنید که چه محرک‌هایی به شما انگیزه می‌دهند.

به یاد داشته باشید: در حالت ایده‌آل شما باید توسط چیزهایی که به آن‌ها نیاز دارید و می‌خواهیدشان (مثل تحسین و پول) تحریک شوید. به عنوان مثال، چک کردن ایمیل‌ها کاری است که می‌خواهید انجام دهید، اما واقعاً نیازی به آن ندارید. شناسایی این محرک‌ها، آن‌ها را به رفتار شما پیوند می‌دهد. بنابراین، با شناسایی موقعیت لذت‌بخشی (چک کردن ایمیل‌ها) که مانع از ورزش صبحگاهی‌تان می‌شود، ممکن است به این نتیجه برسید که صبح‌ها زمان ایده‌آلی برای ورزش شما نیست. شاید ورزش در بعدازظهر به همراه دوستی که بتواند با تشویق کردن به شما انگیزه بدهد، انتخاب بهتری باشد.

شناسایی این محرک‌ها به ما کمک می‌کند تا از روی تکانه و احساسات لحظه‌ای عمل نکنیم. در فاصله میان یک محرک و رفتاری که در نهایت به آن منجر می‌شود، ما حس آگاهی خاصی را در خود پرورش می‌دهیم که امکان شناسایی آن محرک را فراهم می‌کند. در این حالت، مقاومت در برابر آن، به انتخابی تبدیل می‌شود که در انجامش آزاد هستیم.

برای مثال، زمانی که مصاحبه خودِ نویسنده در برنامه تلویزیونی «تودی شو» به پایان رسید، او درگیر احساسات لحظه‌ای خود شده بود. آن‌قدر به او خوش گذشته بود که غریزه‌اش می‌گفت: «نه، بیایید ادامه دهیم!» اما او متوجه بود که تحت‌تأثیر یک محرکِ لذت‌بخش محیطی قرار گرفته است. بنابراین، به‌جای اینکه در یک شبکه تلویزیونی ملی خودش را خجالت‌زده کند، گفت: «ممنون که من را دعوت کردید» و با احساس رضایت از روند مصاحبه، آنجا را ترک کرد.

با درک و سازگاری با محیط خود، تغییراتتان را به‌خوبی رهبری کنید

متأسفانه، ما اغلب با محیط‌هایی روبرو می‌شویم که بیشتر از آنکه حمایتمان کنند، خصمانه و بازدارنده هستند. فقط به دفعات بی‌شماری فکر کنید که محیط اطرافتان مانع از تمرکز شما بر روی کارتان شده است. تغییر دادن محیط‌های منفی کار دشواری است، اما با تغییر رویکرد خودتان، می‌توانید آن محرک‌های منفی را در نطفه خفه کنید.

وقتی شروع به ایجاد تغییراتی در زندگی‌تان می‌کنید، شما رهبر رفتار خودتان هستید و به‌عنوان یک رهبر، باید ارزیابی کنید که چه کارهایی باید انجام شود. این امر ایجاب می‌کند که سبک رهبری خود را متناسب با شرایط انتخاب کنید. اگر کاری که باید انجام دهید روش بسیار مشخصی می‌طلبد، ممکن است لازم باشد پروژه را با اراده قوی و مرحله‌به‌مرحله پیش ببرید.

«رنی»، یکی از شرکای ارشد یک شرکت حقوقی را در نظر بگیرید. او همیشه یک کارت کوچک با خود به همراه داشت که روی آن نوشته شده بود: «کارمندانت را گیج نکن. یک وظیفه یکسان را به بیش از یک نفر محول نکن.» این نوشته به او کمک می‌کرد تا رفتار خود را در طول جلسات کاری هدایت کند.

راه دیگر برای مقابله با محرک‌های محیطی این است که سعی کنید محیط را پیش‌بینی کنید و ببینید آیا باید به‌طور کامل از آن دوری کنید یا می‌توانید خودتان را کمی با آن سازگار کنید. به‌عنوان مثال، «ساچی»، یک مدیر موفق در حوزه فناوری، پیش‌بینی می‌کرد که دوستان کم‌درآمدش در «هند» چه واکنشی به جزئیات شغل او نشان خواهند داد؛ آن‌ها احتمالاً فکر می‌کردند که او در حال فخرفروشی است و تغییر کرده است. اما از آنجایی که او نمی‌توانست از این محیط دوری کند (چرا که همیشه در زمان بازگشت به «هند» آن‌ها را می‌دید)، تصمیم گرفت با تغییر نحوه توصیف شغلش، خودش را با این شرایط وفق دهد.

او به‌جای اینکه با آب‌وتاب درباره سفرهایش به «پاریس» صحبت کند، خیلی ساده اشاره می‌کرد که برای کارش زیاد سفر می‌کند و این موضوع می‌تواند خسته‌کننده باشد. از این طریق، او مطمئن شد که نسبت به دوستانش و شرایط آن‌ها بی‌تفاوت نبوده است و توانست همان‌طور که می‌خواست (به عنوان فردی حساس و دلسوز) رفتار کند.

با سؤالات فعال و امتیازدهی، کنترل تغییرات خود را در دست بگیرید

محرک‌های منفی محیطی می‌توانند خودشان را به ما تحمیل کنند و باعث شوند رفتارهای مخربی داشته باشیم. اما آیا ما صرفاً برده این محرک‌ها هستیم؟ قطعاً نه! و برای اثبات این موضوع، می‌توانید با پرسیدن «سؤالات فعال» از خودتان شروع کنید.

سؤالات فعال، برخلاف سؤالات منفعل، افراد را وادار می‌کنند تا به‌جای فکر کردن به آنچه بر سرشان آمده، به کاری که خودشان در حال انجامش هستند فکر کنند. اما سؤالات فعال چه شکلی هستند؟ یک نمونه سؤال فعال می‌تواند این باشد: «آیا بهترین تلاشت را برای تعیین چند هدف روشن انجام دادی؟»؛ این را با سؤال منفعل «آیا اهداف روشنی داری؟» مقایسه کنید.

این تفاوت جزئی در جمله‌بندی تأثیر عمیقی دارد و به ما یادآوری می‌کند که خودمان مسئول احساس رضایتمندی‌مان هستیم. هر شب قبل از خواب، نویسنده از خودش سؤالی می‌پرسد. این سؤالات روزانه که قبلاً منفعل بودند، اکنون فعال شده‌اند. برای مثال، او به‌جای اینکه بپرسد «امروز چقدر خوشحال بودم؟»، می‌پرسد: «آیا بهترین تلاشم را برای خوشحال بودن انجام دادم؟». با این روش، او با دادن این امید به خودش که واقعاً می‌تواند کاری برای جنبه‌های مختلف زندگی‌اش انجام دهد، سطح تعهد و درگیری بسیار بالاتری با اهدافش برقرار می‌کند.

جنبه مهم دیگر در ایجاد تغییرات رفتاری، پیگیری میزان پیشرفت است. اما اندازه‌گیری رفتار بسیار دشوارتر از چیزهایی مثل میزان فروش یا تعداد بازدید یک وب‌سایت است. بنابراین، شما باید شخص یا سیستمی را پیدا کنید که بتواند به‌عنوان یک «امتیازدهنده» عمل کند و سپس به‌طور مرتب وضعیت خود را بررسی کنید.

برای مثال، نویسنده به شخصی پول می‌دهد تا هر شب با او تماس بگیرد و سؤالات روزانه‌اش را مرور کند. او به سؤالات خود از صفر («هیچ کاری نکردم») تا ده («بهترین تلاشم را کردم») امتیاز می‌دهد. ثبت امتیازات می‌تواند انگیزه ما را برای بهبود خودمان بالا ببرد. به‌عنوان مثال، وقتی مرتباً در کارت امتیاز خود عدد صفر را می‌بینیم، همین موضوع می‌تواند ما را ترغیب کند تا برای ایجاد تغییر، تلاش بیشتری به خرج دهیم.

ساختار و روتین به ما کمک می‌کنند تا از خستگی جلوگیری کنیم

شما بالاخره بعد از یک روز کار سخت به خانه رسیده‌اید، و با وجود اینکه باید چند کارت تشکر بنویسید، روی کاناپه ولو می‌شوید و شروع به تماشای تلویزیون می‌کنید. این صحنه‌ای است که همه ما در اشکال مختلف با آن آشنا هستیم. چرا در پایان روز، نظم و انضباط ما تا این حد سست می‌شود؟

دلیلش این نیست که ما ذاتاً افراد ضعیفی هستیم. ما صرفاً در طول روز تحلیل می‌رویم و خسته می‌شویم. در واقع، در دهه ۱۹۹۰، «روی اف. باومیستر»، استاد روان‌شناسی، این نظریه را مطرح کرد که قدرت محدود «نَفس» و اراده ما در طول روز با مقاومت در برابر وسوسه‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و اعمال اراده در موارد دیگر، کاهش می‌یابد. او این پدیده را «تحلیل نفس» نامید و این یکی از راه‌های مهمی است که محیط و محرک‌های آن می‌توانند تأثیر منفی بر ما بگذارند. اما وقتی از آن آگاه شویم، می‌توانیم در مبارزه با آن مهارت پیدا کنیم.

بهترین راه برای غلبه بر تحلیل نفس، ایجاد «ساختار» است. ما می‌توانیم با بررسی تصمیماتی که مجبوریم هر روز بگیریم، در زندگی خود ساختار ایجاد کنیم و سپس با انتخاب یک گزینه ثابت و پایبندی به آن، این تصمیم‌گیری‌های تکراری را حذف کنیم. با کاهش زمان صرف‌شده برای گرفتن تصمیمات منطقی، بخشی از قدرت اراده خود را ذخیره می‌کنیم.

نویسنده کتاب، ساختارهای زیادی برای حفظ انرژی خود دارد. او برای رفتن به سر کار فقط شلوار خاکی و پیراهن یقه‌دار سبز می‌پوشد، بنابراین هرگز نیازی به فکر کردن درباره لباسش ندارد. او همچنین تمام تصمیم‌گیری‌های مربوط به سفرهایش را به دستیارش واگذار کرده است، بنابراین مجبور نیست با یکی از استرس‌زاترین بخش‌های تصمیم‌گیری در شغلش دست‌وپنجه نرم کند.

ساختارها ممکن است به ما کمک کنند تا بخش‌های قابل‌پیش‌بینی زندگی خود را مدیریت کنیم. اما در مورد اتفاقات غیرقابل‌پیش‌بینی در طول روز چطور؟ موقعیت‌هایی که در آن‌ها بیشترین نیاز را به راهنمایی داریم؟ به هر حال، محیط پر از محرک‌های غافلگیرکننده است. اینجاست که «سؤالات فعال» دوباره وارد بازی می‌شوند. بخش بعدی شش سؤال فعال را نشان می‌دهد که می‌توانید از آن‌ها برای ارزیابی واکنش‌های خود استفاده کنید تا مطمئن شوید هنگام مواجهه با محرک‌های فریبنده، انتخاب مثبتی خواهید داشت.

برای ایجاد تغییری که به نفع شما و اطرافیانتان باشد، متعهد بمانید

تغییر ندادن هیچ‌چیز، یک زندگی راکد و خسته‌کننده می‌سازد. برای جلوگیری از این وضعیت، باید آگاهی خود را بالا ببرید. تنها در این صورت است که واقعاً درک می‌کنید چه زمانی و چگونه به تغییر نیاز دارید. با پرسیدن این شش سؤال درگیرکننده، سطح آگاهی خود را بالا ببرید:

  • آیا بهترین تلاشم را برای تعیین اهداف روشن انجام دادم؟
  • آیا بهترین تلاشم را برای پیشرفت به سمت اهدافم انجام دادم؟
  • آیا بهترین تلاشم را برای یافتن معنا انجام دادم؟
  • آیا بهترین تلاشم را برای شاد بودن انجام دادم؟
  • آیا بهترین تلاشم را برای ساختن روابط مثبت انجام دادم؟
  • آیا بهترین تلاشم را برای مشارکت و حضور کامل انجام دادم؟

این سؤالات فعال، ما را نسبت به محرک‌هایمان و اینکه چقدر خوب آن‌ها را مدیریت می‌کنیم، آگاه نگه می‌دارند. این امر به‌نوبه خود مشارکت و تعهد ما را برای ایجاد تغییر در زندگی‌مان افزایش می‌دهد. اگر به این کار ادامه دهید، یک «چرخه مشارکت» ایجاد می‌کنید که به حفظ تغییرات مثبت کمک می‌کند.

چرخه مشارکت به تعامل متقابل بین ما و محیطمان اشاره دارد. یک محرک (اغلب محیطی) منجر به یک تکانه (احساس لحظه‌ای) می‌شود، این تکانه منجر به آگاهی می‌شود، آگاهی منجر به انتخاب می‌شود، انتخاب منجر به یک رفتار می‌شود، این رفتار یک محرک جدید ایجاد می‌کند و این چرخه ادامه می‌یابد.

با آگاه شدن از کل این چرخه، می‌توانید تصمیماتی بگیرید که تأثیر مثبتی برای شما و افرادی که با آن‌ها در تعامل هستید (چه یک همکار، چه یک دوست و چه یک رهگذر) داشته باشد. ببینید که چگونه یکی از مراجعین نویسنده توانست یک چرخه مشارکتِ دوجانبه سودمند با همسرش ایجاد کند:

همسر این مرد به کسی نیاز داشت تا با او صحبت کند. این موضوع محرکی شد تا مرد، کاری را که در حال انجامش بود متوقف کند و فقط گوش دهد. البته او می‌توانست واکنش‌های احساسی دیگری هم نشان دهد، اما با آگاه ماندن نسبت به این تکانه‌ها، توانست بهترین تصمیم را بگیرد؛ هم برای خودش (زیرا گوش دادن رفتاری بود که می‌خواست در خود بهبود بخشد) و هم برای همسرش (که با بیان کردن نگرانی‌هایش احساس بسیار بهتری پیدا کرد).

این تنها یکی از روش‌هایی است که در آن آگاهی از احساسات لحظه‌ای، می‌تواند به شما در واکنش نشان دادن به محرک‌های درست کمک کند و در طول مسیر، تبادلات مثبتی به وجود بیاورد.

خلاصه نهایی

پیام کلیدی این کتاب: محیط ما پر از محرک‌های پنهانی است که به تمام گفته‌ها و کارهای ما شکل می‌دهند. این مسئله می‌تواند ایجاد تغییر را دشوار کند، اما با آگاه شدن نسبت به محرک‌هایمان، می‌توانیم واکنش‌های جدیدی در برابر آن‌ها ایجاد کنیم. از طریق بازخورد دادن به خود، پرسیدن سؤالات فعال و ثبت امتیازات، می‌توانیم یاد بگیریم که رفتارهای جدیدی بسازیم که تأثیر مثبتی بر زندگی ما و دیگران بگذارد.

توصیه کاربردی: کنترل تغییر خود را به دست بگیرید!

دفعه بعد که از نداشتن وقت کافی برای کارتان شکایت داشتید چون مجبور شدید درباره دورهمی روز جمعه با دوستتان تلفنی صحبت کنید، یا وقتی به این فکر کردید که ورزش امروز را لغو کنید چون امروز یک روز خاص است و تمرینات هفتگی‌تان را از فردا شروع خواهید کرد، از خود بپرسید: آیا امروز واقعاً بهترین تلاشت را برای رسیدن به اهدافت انجام دادی؟ محیط شما ممکن است تأثیر قدرتمندی بر شما داشته باشد، اما آگاهی از این موضوع به شما اجازه می‌دهد تا مسئولیت‌پذیر باشید و تغییری که می‌خواهید را ایجاد کنید.

بازخورد دارید؟

ما مشتاقانه نظرات شما را درباره محتوای خود بشنویم! کافی است درسایت ثبت نام کنید و در زیر همین نوشته  دیدگاه‌های خود را با ما ودیگر خوانندگان به اشتراک بگذارید!

نویسنده: تیم تولید محتوای آکادمی زارع

دیدگاهتان را بنویسید